زبانحال سیدالشهدا علیهالسلام در شهادت حضرت عباس علیهالسلام
ای عــلــمـدار نـیـنــوا عـبـاس شـرف الـشـمـس کـربلا عباس میروی از حرم به سوی فرات دور بـاشـی عـزیـزم از آفــات گفتی از غصه سینهات تنگ است حال، امروز موقع جنگ است گفتهای سینهات پُر از درد است رنگ اطفال تشنهام زرد است بـــرو امـــا بـــرای آب بـــرو مـحــض آرامـش ربـاب بــرو نـروی هـسـتـی مـن از دسـتـم جـلـوی خـیـمـه مـنـتـظر هستم مـانـده چـشـمم به راه برگردی جـلـوی خـیـمـهگـاه بــرگـردی ای برادر! شـکـوه خـیمه تویی ای عـلـمـدار! کـوه خیمه تویی تو که بـاشـی حـرم امـان دارد جـان مـن! دخـتـرم امـان دارد تـو کـه بــاشـی پـنــاه دارم من بــا وجــودت ســپــاه دارم مـن تو که باشی امید خواهر هست تو بـمـانی عـلیِ اصـغـر هست تو که باشی رقـیـهام شاد است دلش از بـند غـصـه آزاد است تو نـبـاشی دگـر پـنـاهی نیست بی اباالفضل تکـیهگاهی نیست طـفـلِ مـحـتـاجِ آب، منـتظرت گـریـههـای ربـاب مـنـتـظـرت خیـمهها بیتو محشر کبراست ای بـرادر بـرادرت تـنـهـاست اســدالله ایــن حـــرم! بــرگـرد قـوت قـلـب خـواهـرم! بـرگرد دشـمـنـان بـیحـیـا و نـامـردند دور این خـیـمـهگاه میگـردنـد |